نگاهم کن تا بنوشم چشمانت را قطره لرزان اشکی حسرت را مانده برگوشه چشم گذشته را به یاد آورم آنسان که بود یا نبود زیبایی را ... و روزهای خوش گذشته ای که شاید با هم گذشت! مزخرفترین کلماتی که تاکنون از من بیرون آمده را حیفم آمد دوستانم نبینند!! نوشته شده در جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 23:2 توسط تنها| |
حسرت را
مانده برگوشه چشم
گذشته را
به یاد آورم آنسان که بود یا نبود
زیبایی را
... و روزهای خوش گذشته ای که شاید با هم گذشت!
مزخرفترین کلماتی که تاکنون از من بیرون آمده را حیفم آمد دوستانم نبینند!!